این ۲ تا عکس از بین ۳۰ تا عکس دیگه انتخاب کردم که خیلی سخت بود . عکاسی که از رومینا عکس می گیره از ۲ ماهگی ازش عکس گرفته ایشالله یک روز جشنواره عکسهای اتلیه رومی را هم راه می اندازم .فایل عکسها را نداشتم عکسها را اسکن کردم .
و اینم عکس پرتره (عروسک مامان )عاشق نگاهشم که به دور دستها است.دقت کنین می بینم چقدرم خوشحاله .ناگفته نماند که دخترک ژست نگرفته خودشه خیلی عادی مهارت عکاسه در اینه که نمیخواد کسی ژست بگیره- واسش قصه تعریف میکنه و ازش میخواد به اون موضوع فکر کنه )خیلی هم رومینا را دوست داره .
پی نوشت۱ :
- عکسها را که واسه اسکن بردم اداره عکس بالایی روی میز جا مونده بود یکی از همکارهای آقا از دور دیده میگه خانم فلانی عکس مدل می یاری اداره !!!!!!بهش گفتم نه بابا رومینا است !!!!یعنی دخترم مثل مدل ها افتاده!!!!!!!
دیشب بعد از کلی التماس و درخواست قرار شد ساعت 10 بریم بخوابیم ، خوب طبق معمول خوار ، مال ، قصه .(خار همون منو بخارونین..مال عنی ماساژ بدیم ..قصه هم که همون قصه )
من بیچاره ساده دل پیش خودم گفتم که حالا یه قصه باحال و طولانی براش تعریف کنم حال کنه تا خوابش ببره.
قصه رستم و سهراب رو تمام و کمال با جزئیات و کمی هم تلطیف کردن و قابل فهم کردن براش تعریف کردم، بعد از اتمام قصه گفت بابایی تو بخواب من میرم یه سری به مامان بزنم زود بیام، هنوز که میخواد بیاد.
پی نوشت :
این پست توسط بابا حسین نوشته شده.
پی نوشت :
ترا خدا بابایی نگو حیله گری ..دخترم شیطون شده ..... مامان نازنین



